شرف الدين على يزدى

50

ظفرنامه ( فارسى )

بود ، بنهاد و اغوز خان در ميان ملوك [ ترك ] مثل جمشيد بود در ميان ملوك عجم . ذكر لقب نهادن اغوز خان اقوام ترك را اغوز خان اصناف اتراك را لقب‌ها نهاد كه هنوز بدان مشهورند : مثل ايغور و قانغلى و قبچاق و قارلق و خلج و غيره . امّا معنى ايغور پيوستن است و با يكديگر عهد بستن ، و چون آن طايفه اغوز خان را در جنگ يارى نمود ، ايشان را ايغور نام نهاد . و اما قانغلى ، در جنگى كه اغوز خان « 1 » را واقع گشت و غنيمت بسيار و الجهء بىشمار بگرفت و از نقل عاجز آمدند . جمعى از لشكريان كه راى صايب داشتند ، گردون ترتيب كردند و آن غنيمت را به آسانى نقل كردند و چون ايشان به عقل و كياست خود استخراج گردون كرده بودند ، ايشان را قانغلى لقب نهاد و مغول گردون را قانغلى گويد . امّا قبچاق ، در يكى از مصاف‌ها كه اغوز خان را روى نمود ، جنگ ايت‌براق بود كه چون شكست بر اغوز خان افتاد و هزيمت شد ، به جزيره‌اى ميان دو رود فرود آمد . زنى حامله در لشكر بود كه شوهرش را در جنگ به قتل آورده بودند . او را درد زاييدن گرفت و در ميانهء درختى كه جوف آن كاواك شده بود ، دررفت و وضع حمل نمود . چون اغوز خان از اين معنى خبر يافت بر حال او ترحم نمود كه پدر او را به جهت ما كشتند و او يتيم مانده ، او را به فرزندى قبول كرد و او را قبچاق لقب نهاد و اشتقاق قبچاق از قبوق است و آن درختى باشد كه تنهء او مجوّف و خالى باشد . بيت كنون قوم قبچاق را سربه‌سر * شمارند از نسل آن يك پسر و اغوز خان بعد از هفده سال بر قوم ايت‌براق قالب گشت و ايران را مسخر گردانيد و چون اغوز خان بعد از چندگاه به توران بازگشت و شنود كه باز دشمنان مخالفت آغاز كرده‌اند ، قبچاق را كه به فرزندى خوانده بود ، فرمود كه با اتباع خود

--> ( 1 ) . د 4472 : ايغور خان .